دستهایم بی حس و نگاهم نگران
می توانی تو بیا سر این قصه بگیر و بنویس
این قلم ؛ این کاغذ ؛ اینهمه مورد خوب
راستش می دانی طاقت کاغذ من طاق شده . . .
پیکر نازک تنها قلمم ؛ زیر آوار غم و درد دگر خرد شده
می توانی تو بیا سر این قصه بگیر و بنویس . . .
می توانی تو از این دنیای وحشی بنویس
من دگر خسته شدم . . .
راست گفتند می شود زیبا دید؛ می شود آبی ماند
اما ... تو بگو...... گل پرپر شده زیباییست؟؟؟!!!رنگ مرگ ِ عشق آبیست؟
می توانی تو بیا؛ این قلم ؛ این کاغذ
بنشین گوشه دنجی و از این شب بنویس
بنویس از کمر بید شکسته ؛ و یک پنجره ساکت و بسته
هر چه می خواهی از این صحنه به تصویر بکش . . .
صحنه ئ پیچش یک پیچک زشت
جراتش را داری که ببینی قلمت می شکند؟
کاغذت می سوزد؟
من دگر خسته شدم . می توانی تو بیا
این قلم؛ این کاغذ ؛ اینهمه مورد خوب
من دگر خسته ام از این تب و تاب .
برای داشتن چیزی که تا بحال نداشته اید
باید کسی باشید که تا بحال نبوده اید...
مردي باهمسرش در خانه تماس گرفت و گفت:"عزيزم ازمن خواسته شده كه با رئيس و چند تا از دوستانش براي ماهيگيري به كانادا برويم"
ما به مدت يك هفته آنجا خواهيم بود.اين فرصت خوبي است تا ارتقاي شغلي كه منتظرش بودم بگيرم بنابراين لطفا لباس هاي كافي براي يك هفته برايم بردار و وسايل ماهيگيري مرا هم آماده كن
ما از اداره حركت خواهيم كرد و من سر راه وسايلم را از خانه برخواهم داشت ، راستي اون لباس هاي راحتي ابريشمي آبي رنگم را هم بردار !
زن با خودش فكر كرد كه اين مساله يك كمي غيرطبيعي است اما بخاطر اين كه نشان دهد همسر خوبي است دقيقا كارهايي را كه همسرش خواسته بود انجام داد.

هفته بعد مرد به خانه آمد ، يك كمي خسته به نظر مي رسيد اما ظاهرش خوب ومرتب بود.
همسرش به او خوش آمد گفت و از او پرسيد كه آيا او ماهي گرفته است يا نه ؟
مرد گفت :"بله تعداد زيادي ماهي قزل آلا،چند تايي ماهي فلس آبي و چند تا هم اره ماهي گرفتيم . اما چرا اون لباس راحتي هايي كه گفته بودم برايم نگذاشتي ؟"
![]()
جواب زن خيلي جالب بود.
زن جواب داد : لباس هاي راحتي رو توي جعبه وسايل ماهيگيريت گذاشته بودم
به چه می خندی تو؟
به مفهوم غم انگیز جدایی؟
به چه چیز ؟
به شکست دل من یا به پیروزی خویش ؟
به چه می خندی تو؟
به نگاهم که چه مستانه تو را باور کرد؟
یا به افسونگری چشمانت که مرا سوخت و خاکستر کرد؟
به چه می خندی تو؟
به دل ساده من می خندی
که دگر تا به ابد نیز به فکر خود نیست؟
خنده دار است بخند...
حالی از من نمی پرسی از منی که بیقرارم
منی که بی تو به مرگی زود و بیهوده دچارم
حالی از من نمی پرسی از منی که تلخ و سردم
منی که بعد تو دیگه زندگی رو حس نکردم
من که خوبم تو چطوری گل بی بهارو برگرد
نگران من نباش که تو سراشیبی مرگم
تو چه می کنی قشنگم با شب و روزای بی من
من که هیچ کاری ندارم جز تحمل جز شکستن
حالی از من نمی پرسی که چه می کنم چطورم
نمی دونی چه عذابی پیله انداخته به دورم
بگو عاشم نبودی دیگه از تو نمی رنجم
بگمانم که یه عمره تو هراس این شکنجم
دیگه هیچ زمانی شاید نتونم تو رو ببینم
ولی با همه وجودم چشم به راه تو می شینم
حالی از من نمی پرسی که چرا از تو گذشتم
که چجوری خو گرفتم به غمم به سرگذشتم
هر چی مهربونتر باشی
بيشتر بهت ظلم ميکنن!!!
هر چی صادق تر باشی
بيشتر بهت دروغ ميگن!!!
هر چی دلسوزتر باشی
بيشتر سرت کلاه ميذارن!!!
هر چی قلبتو آسونتر در اختيار بذاری
راحت تر لهش ميکنن!!!
هر چی آرومتر باشی
فکر ميکنن آدم ضعيفی هستی!!!
هر چی بيشتر به فکر ديگران باشی
بيشتر حقتو ميخورن!!!
سلام
تبریک میگم به همه دوستانی که
از اول باهام بودن
بعضیا از وسط راه به هر دلیلی رفتن
بعضیا هم از وسط راه به این وبلاگ اومدن
واسه همتون آرزوی سلامتی می کنم
ممنون ![]()

![]()
دلم گرفته از آدمایی که میگن دوستت دارم
ولی معنیشو نمیدونن
از آدمایی که میخوان مال اونا باشی
ولی خودشون مال تو نیستن
از اونایی که زیر بارون برات میمیرن
اما وقتی آفتاب میشه همچی یادشون میره...
من نميگويم هرگز
نبايد در نگاه اول عاشق شد
اما اعتقاد دارم
بايد براي بار دوم هم
نگاه کرد .
